فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
202
چهارده رساله ( فارسى )
بود جز چنين نبود پس معلوم شد كه اين معنى نفس را لازم نيست و چون ذاتى نيست مكتسب بود و اكتساب آن بمزاولت اوهام بدنى و افعال وهمى بود و اين طريق واضح است و اين ظن كه افتد كه چون اين هيأت نفس را بسبب حدوث بدن بود بايد كه بزوال بدن اين هيأت زوال پذيرد ظنّى است نه ملايم حقيقت چه يك چيز سبب وجود چيزى و سبب عدم آن چيز نتواند بود مگر به دو وجه يكى آنك وجود او سبب او بود بطلان او سبب ديگر بدين وجه واجب بود كه بطلان بدين سبب بود او را به دو حال چون آب كه گرم شود سخونت كند و چون سرد شود برودت كند و سخونت باطل كند و شايد بود كه بدين سبب اين هر دو امر شود از دو وجه لكن اين واجب نيست از آن وجه كه چون تحقيق كنى فاعل اين هيأت بدنى يا بى كه آن را بمقدّمات و هيآت اين خارج بود چه هيأت به دو نيك توابع استعداد بود و اين هيأت قابل اشد و اضعف بود و آنك پديدار آيد و بتكرار افعال زيادت مىشود و بفقد و ترك اين افعال ضعيف شود و دفعة برخاسته نشود و از متمّمات آن انديشه بود در آن و شوق بدان و اگر چه فعل بدنى نبود به حركت فيض الهى فاسخ عقود بود و غاسل شوخ ناپاك مگر كه عائقى بود از فقد استعداد و باستعداد ضدّى مقاوم بود چنانك بديد كرديم چون اين متمّمات كه ياد كرديم برخيزد و مقوّمات حافظ مر استعداد بد را غسل واجب شود اما به جائى كه از آن اثرى نماند بلك واجب شود غسل آن مبلغ « 1 » از آن روى كه مبلغ « 2 » است اما اندك اندك و اين زمانى بود و استعانت جويد بعوض فقد متمّماتى كه اگر بر بدنى تعويقى تمام و اگر بدنى با عبرت تمام و مقيّد نبودند كه مفارق استعانت جويد در اين زوال تجسّمى سماوى و بضربى از تخيّل مر استعداد را چنانك فكر در آن و شوق بدان متممات امداد اين تخيّل از محجوبات بود كه معاونى ديگر بود كه بر ما پوشيده بود و بطلب اين هيأت رفعت حاصل نيايد چه مادت مستعد قبول غسل نيست بيك دفعه بل هرچند اندكتر مىشود و هرچه قابل اشد و اضعف بود انفعال او در استحالت بر يك هيأت نبود و يكسان نبود اگر شديد المقاومة بود و اگر ضعيف المقاومة در زمانى باشد و به نسبت بگردد و روا بود كه سريعتر بود و روا بود كه بطىءتر بود .
--> ( 1 ) شوخ ( 2 ) پليد هرچند تصحيح به ظن و تخمين است بىشك از متن بهتر است